محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6460
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كشته شد و سرش را به نزد سليمان بردند . و چنان بود كه وقتى سوى خشيش رفته بودند به آنها گفته بود : « من خشيشم ، مرا نكشيد و پيش يار خويش ببريد . » اما سخن وى را گوش نگرفته بودند . اغرتمش كه در دنبالهء ياران خويش بود هزيمت شد و برفت تا خويشتن را به زمين رسانيد و بر اسبى نشست و برفت ، زنگيان آنها را دنبال كردند تا به اردوگاهشان رسانيدند و مقصودشان انجام گرفت و چند كشتى را كه با خشيش بوده بود گرفتند . كسانى كه به تعقيب سپاه هزيمتى رفته بودند به كشتىهايى كه با اغرتمش بوده بود و مالى در آن بود دست يافتند . وقتى خبر به اغرتمش رسيد به شتاب بازگشت و كشتيها را از آنها پس گرفت . سليمان كه ربوده ها و اسبى چند بدست آورده بود به اردوگاه خويش بازگشت و خبر نبرد و چگونگى آن را به سردار زنگيان نوشت و سر خشيش را با انگشترش براى او فرستاد و كشتيهايى را كه گرفته بود در اردوگاه خويش به - جاى نهاد . وقتى نامهء سليمان و سر خشيش رسيد ، خبيث دستور داد كه آن را در اردوگاه وى بگردانيدند و يك روز بنهادند ، سپس آن را به نزد على بن ابان فرستاد كه در - آن وقت در نواحى اهواز بود و دستور داد كه سر را آنجا نصب كند . آنگاه سليمان با جبايى و جمعى از سرداران سياهان هر كدام از سويى به ناحيهء حوانيت رفتند و آنجا به ابو تميم برادر ابن ابى عون يار وصيف ترك رسيدند كه سيزده كشتى داشت ، با وى نبرد كردند كه كشته شد و غرق شد و يازده كشتى از كشتيهاى او را گرفتند . اين روايت محمد بن عثمان عبادانى است ، اما به گفتهء جباش كشتيهاى ابو - تميم هشت تا بود كه دو كشتى كه عقب مانده بود خلاصى يافت ( 526 و با سرنشينان خويش برفت . سليمان ، سلاح و غارتى گرفت و بيشتر سپاهيانى را كه در اين كشتيها بودند نابود